مثل ترکه های تر مثل مشق شب
مثل یک شکم پر از گرسنگی
حین انتظار یا که لرز و تب
همیشه عشق میرود زیاد
مثل یک سوال و حسرت جواب
مثل زخم پای تشنه ای
که میرود دوان پی سراب
همیشه عشق میرود ز یاد
مثل رفتگان زیر خاک
مثل خانه ای که سالهاست
مانده بی نشان و بی پلاک
همیشه عشق میرود ز یاد
مثل بوی شرم و عطر کودکی
مثل پاکی و صفا و سادگی
حین اشک و خنده های زورکی
همیشه عشق میرود ز یاد
مثل اسم و رسم همکلاسی قدیم
مثل لحظه های عزلت و فراق
آن زمان که شادمانه با همیم
همیشه عشق میرود ز یاد
مثل مرگ که از یاد برده ایم
همیشه عشق میرود ز یاد
مثل آن قسم که خورده ایم.
به ته کوچه ی بن بست غزل تکیه زدست روح هرجایی من
به سفر باید رفت
چه غم تلخ نفسگیر غریبیست که من
هر شب از کوچ پر از معجزه ی مرغ اساطیر سخن می گویم
و چنین در قفس تنگ تنم محبوسم
به سفر باید رفت
تو چه میدانی دوست
که چه میگویم من
که خودم هم حتی
به ندانستن حرف دل خود مشهورم...!
اومدم اینجارو خونه تکونی کنم
اینجا جایی برای وقتایی که دلامون میگیره
من و شما
از دلتنگیهامون میگیم
تا بارون هم بیاد...!