تبليغاتX
وقت دلتنگی
همیشه عشق میرود ز یاد

مثل ترکه های تر مثل مشق شب

مثل یک شکم پر از گرسنگی

حین انتظار یا که لرز و تب

همیشه عشق میرود زیاد

مثل یک سوال و حسرت جواب

مثل زخم پای تشنه ای

که میرود دوان پی سراب

همیشه عشق میرود ز یاد

مثل رفتگان زیر خاک

مثل خانه ای که سالهاست

مانده بی نشان و بی پلاک

همیشه عشق میرود ز یاد

مثل بوی شرم و عطر کودکی

مثل پاکی و صفا و سادگی

حین اشک و  خنده های زورکی

همیشه عشق میرود ز یاد

مثل اسم و رسم همکلاسی قدیم

مثل لحظه های عزلت و فراق

آن زمان که شادمانه با همیم

همیشه عشق میرود ز یاد

مثل مرگ که از یاد برده ایم

همیشه عشق میرود ز یاد

مثل آن قسم که خورده ایم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:39  توسط   | 

به سفر باید رفت

به ته کوچه ی بن بست غزل تکیه زدست  روح هرجایی من

به سفر باید رفت

چه غم تلخ نفسگیر غریبیست که من

هر شب از کوچ پر از معجزه ی مرغ اساطیر سخن می گویم

و چنین در قفس تنگ تنم محبوسم

به سفر باید رفت

تو چه میدانی دوست

که چه میگویم من

که خودم هم حتی

به ندانستن حرف دل خود مشهورم...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:45  توسط   | 

سلام

اومدم اینجارو خونه تکونی کنم

اینجا جایی برای وقتایی که دلامون میگیره

من و شما

از دلتنگیهامون میگیم

تا بارون هم بیاد...!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:39  توسط   |